ابراهيم عاملي ( موثق )

352

تفسير عاملي ( فارسي )

فخر : چون عرب فقطَّ ارث را بآنهائى مىداد كه بتوانند جنگ و غارت كنند و سود برسانند اين جمله براى جلوگيرى از اين فكر و عمل است كه بفرضيه ى خدائى رفتار كنيد نه بميل خود . « وَلَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ » 12 ابو الفتوح نوشته است : و در اين هيچ خلاف نيست ميانه ى امّت و نصيب شوهر بر نصف بيفزايد و از ربع نه بكاهد و نصيب زن از ربع بيفزايد و از ثمن نبكاهد و نقصان در ايشان نشود و همچنين نصيب مادر و پدر از سدس نبكاهد به هيچ حال . و مقصود ابو الفتوح آن است كه حقّ الارث زن و شوهر و پدر و مادر غير از فرزند است چون نسبت استفاده ى فرزند ببودن پدر و مادر و همسر و نبودن آنها مختلف مىشود ولى همسر در همه صورت همان سهم معيّن خود را مىبرد و همچنين پدر و مادر پس از ظاهر آيه كه براى اين دو دسته سهم معيّن شده است و براى اولاد بطور كلَّى حكم شده است پسر دو برابر دختر ببرد ، استفاده مىشود كه اوّل مقدار حقّ آنها جدا مىشود پس از آن هر چه باقى ماند حقّ فرزندان است . « يُورَثُ كَلالَةً » 12 كلمه ى يورث با سكون واو و كسر راء قرائت شده است و هم با فتح واو و تشديد راء از مصدر توريث و در معنى تفاوت نيست . ابو الفتوح نوشته است : در كلاله خلاف كردند : ضحّاك و سدّى گفتند موروث منه باشد يعنى مرده ، سعيد بن جبير گفت : وارثان باشند . نضر بن شميّل گفت : مال موروث باشد . و روايت كرده‌اند كه مردى رسول عليه السّلام را پرسيد از كلاله رسول عليه السّلام آيت آخر اين سوره برخواند ، مرد گفت : بيان زياده كن ، رسول عليه السّلام گفت : من زياده نكنم تا مرا زياده نكنند . شعبى گفت : از ابو بكر پرسيدند كه كلاله چه باشد ؟ گفت بگويم ، اگر صواب باشد از خداى بود و اگر خطا بود از من و شيطان ، هر وارثى كه باشد كه نه پدر بود و نه فرزند ، چون به عهد عمر رسيد عمر را پرسيدند ، گفت : من شرم دارم كه مخالفت ابو بكر كنم همان گويم كه او گفت . طاوس گفت : هر كه جز فرزند بود . حكم گفت : هر كه جز پدر بود . عطيّه گفت :